بارالها ! ... قلبم را از وحشت آفریدگانِ بدت بپوشان، و انس به خود و دوستان و فرمانبرانترا به من ببخش . [امام سجّاد علیه السلام ـ در دعایش ـ]

زمستان 1384 - شاید وقتی دیگر
خانه | ارتباط | مدیریت |بازدید امروز:3

علی :: 84/10/16:: 1:17 عصر

داشتی میرفتی ولی حتی یکبار هم به عقب نگاهی نیانداختی داشتی میرفتی ولی ندانستی که چه چیزی را با خود میبری داشتی میرفتی ولی قلبم را که غریبانه  در کوله پشتی ات انداخته بودم ندیدی داشتی میرفتی ولی باران مانع از دیده شدن اشکهایم گردید داشتی میرفتی که صدایش را هم نشنیدی صدای من که نه چون اصلا بغض نمیگذاشت نفس بکشم چه برسد به اینکه بخواهم فریاد برارم آن وقت که کوله پشتی ات به زمین افتاد من صدایش را شنیدم صدای قلبم را که درونش بود و تو اصلا نمیدانستی حتی صدای تلق شکستنش باعث دقتت نشد چون تو میخواستی به سرعت باد و شدت رگبار دور شوی همانگونه که در غبار گم شدی و دیگر حتی نشنیدی که در خبرها آمده بود مردی بر اثر بی قلبی مرد آخرآن مرد قلبش در جایی دیگر درون سطل زباله افتاده بود


موضوعات یادداشت

::موضوعات وبلاگ::
::تعداد کل بازدیدها::

61668

::آشنایی بیشتر::

درباره صاحب وبلاگ

::جستجوی وبلاگ::
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

::لوگوی من::
زمستان 1384 - شاید وقتی دیگر
::لوگوی دوستان::



::لینک دوستان::
آدمک
یادداشتهایی از بوی خون
تیراژه
عاشقانه ها
قصه شاه پریون
رهگذر خسته
جای شما خالی است
لینکدونی سایتها و وبلاگهای ایرونی
تازه های ادبی
مرز جنون
یادداشتهای ما
اینم چند تا هکر و بوتر برای شما یاهو مسنجریها
فروشگاه دواتگران دزفول
گروه کامپیوتر پژوهشگران جوان
::آوای آشنا::
uniq=c1avex" width="130" height="60" type="audio/x-pn-realaudio-plugin" LOOP="true" align=center>
::صدای خودم::
::اشتراک::
 
::وضعیت من در یاهو::
::آرشیو::
::طراح قالب::

u=your ID&m=g&t=2">

http://www.iransohrab.net